السيد موسى الشبيري الزنجاني

5376

كتاب النكاح ( فارسى )

روايت دوم : روايت دعائم : عن على عليه السلام انه قال : اذا سبى الرجل و امرأته من المشركين فهما على النكاح ما لم يكن احدهما سبى و احرز فى دار الاسلام دون الآخر فاذا كان ذلك فلا عصمة بينهما « 1 » [ اين يك بحث ديگرى است كه اگر يكى از اين كفار به بلاد مسلمين ملحق شد اين اختلاف در اين كه يكى دار الكفر و ديگرى دار الاسلام است آيا موجب انقطاع عصمت و زوجيت بين آن دو هست يا نه ، ظاهر اين روايت اين است كه موجب انقطاع مىشود . لكن اين مطلب فعلًا مورد بحث ما نيست ] . روايت سوم : مرسله ابن ابى عمير : ابن ابى عمير عن بعض اصحابه عن محمد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام قال : ان اهل الكتاب و جميع من له ذمّة اذا أسلم أحد الزوجين فهما على نكاحهما [ اگر يكى مسلمان شد و ديگرى بر كفر باقى ماند نكاح اينها باقى است و ظاهر كالصريح روايت اين است كه عده نگه داشتن و مراعى بودن تا ببينيم بعداً تكليف چه مىشود و آيا ديگرى مسلمان مىشود يا نه ، در بين نيست ، بلكه مسأله عده در فرض بعد كه مشركين هستند مطرح شده است . حتى اگر زن مسلمان شود و مرد به كفر خود باقى بماند نكاح اينها باقى است و مقيد به عده و مانند آن نيست ] و ليس له ان يخرجها من دار الاسلام الى غيرها و لا يبيت معها و لكنه يأتيها بالنهار [ اين ذيل به نظر مىرسد مربوط به فرضى است كه زن مسلمان شده است و مرد به كفر خود باقى است . مىفرمايد : مرد حق ندارد زن را از دار الاسلام به دار الكفر ببرد ، معلوم مىشود مرد به كفر خود باقى است . زيرا در آن زمان‌ها متعارف نبوده كه مسلمان‌ها به بلاد كفر بروند . اما فقره و لا يبيت معها دلالت مىكند كه مرد كافر حق ندارد با اين زن مسلمان خلوت و مباشرت كند . و تعبير يأتيها بالنهار به خاطر اين است كه ليل معمولًا وقت خلوت و مباشرت است . پس به خاطر جلوگيرى از مباشرت از بيتوته و خلوت كردن نهى شده است . ] و اما المشركون مثل مشركى العرب و غيرهم فهم على نكاحهم الى انقضاء العدّة فان اسلمت

--> ( 1 ) - المصدر ، ص 664 ، حديث 7 ، رقم 38219 .